عبد الجليل قزوينى رازى
370
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و خواجه انتقالى را با چنين تصنيف كه براى زاد قيامت كرده است و با اين مذهب نو كه اختيار كرده است بدوزخ فرستد ، كه جزا بر عمل نيست و او مالك الملك است وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ « 1 » و آن را كه مذهب و اعتقاد اين باشد روا نباشد كه در مذهب مسلمانان طعن زند بايد كه بمشيّت افكند تا خود خداى چه خواهد ؟ و بقيامت چه باشد ؟ و گر نه خواجه را « 2 » بايد كه افعال خير و شرّ را بمكلّف رجوع كند بايد كه مذهب نو را دست بدارد و با سر مذهب اوّلين شود و مىگويد و مىنويسد ؛ تا خلاف ساقط باشد و شبهت زايل و وفاق حاصل ، و الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا « 3 » . و امّا آنچه درين فصل و در دگر مواضع بر طريق تشنيع ياد كرده است كه : « اين طايفه روز عاشورا اظهار جزع و فزع كنند ، و رسم تعزيت را اقامت كنند ، و مصيبت شهداى كربلا تازه گردانند بر منبرها ، و قصّه گويند ، و علما سر برهنه كنند ، و عوام جامه چاك كنند ، و زنان روى خراشند و مويه كنند » و اين معنى را بتهمت و بدعت منسوب كرده و نامرضى دانسته از غايت بغض آل رسول ، و از فرط عداوت اولاد بتول ، اوّلا معلوم همه جهانيان است كه بزرگان و معتبران ائمّهء فريقين از اصحاب امام مقدّم بو حنيفه ، و امام مكرّم شافعى ، و علما و فقهاء طوايف خلفا عن سلف اين سنّت را رعايت كردهاند ، و اين طريقت نگاه داشته ، اوّلا خود شافعى كه اصل است و مذهب به دو منسوب است بيرون از مناقب ؛ او را در حسين و شهداء كربلا مراثى بسيار است و يكى از آن قصيدهايست كه مىگويد : أبكى الحسين و أرثى [ منه « 4 » ] جحجاحا * من أهل بيت رسول اللّه مصباحا
--> - معجمه و متن صحيحتر است و جارّ و مجرور متعلق بماقبل است يعنى شيعه بعقيدهء خواجه شتام و لعان و عياب است و در واقع چنان نيست . ( 1 ) - مأخوذ از اين آيهء مباركه است : « قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ ، وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( آيهء 26 سورهء مباركهء آل عمران ) . ( 2 ) - ع : « و خواجه را » . ( 3 ) - از آيهء 43 سورهء مباركهء اعراف . ( 4 ) - من تا كنون قصيدهاى را كه از شافعى باشد بر اين وزن و قافيه در مرثيهء سيد الشهداء عليه السلام نديدهام و كلمهء « منه » نيز در مصراع اوّل بايد باشد تا موزون و درست باشد و « من » در اين قبيل موارد براى تجريد مىباشد از قبيل « لقيت من زيد ( او بزيد ) أسدا » .